مجاهدت
بنا داشتم مطلبی در باب ضرورت تدوین مدل ارتباط و تعامل میان نیروهای خودی بنویسم که لوازم آن را در موضوعی جامع تر یافتم که به نظر می رسد با پرداختن به آن، بسیاری از مسائل از جمله آن چه ذکر شد، حل می گردد.
ما در عصری به سر می بریم که بسیاری آن را آخرالزمان می پندارند و نزدیک بودن ظهور، احساس غالب اکثر معتقدان است. بی تردید زمان، زمان مجاهدت است و نمی توان منتظر ماند و نگریست. چراکه لختی و سکون با طبیعت این دوران سازگار نیست و هر لحظه بر شتاب تغییرات افزوده می شود و لحظه ای کوتاهی و مکث، خسران و عقب ماندگی شدیدی به دنبال دارد.
به نظر می رسد همگی روی نفس مجاهدت و لزوم آن در این برهه، اتفاق نظر داریم ولی مسئله این است که آیا در حال مجاهده یا برنامه ریزی برای آن هستیم یا نه؟ آیا به لوازم این مجاهده پایبندیم؟ اصلا حس و حال مجاهده در ما وجود دارد یانه؟…
بسیار کم اند کسانی که خود را در میدان جنگ می بینند و هر لحظه و هر عملی را با نیت غلبه بر دشمن غنیمت می شمارند. مابقی هم همچون نگارنده، اگر نگوییم میدان جنگ و مجاهده را باور نکرده اند، لااقل نسبت به آن شناخت خوبی ندارند و غافل از سطح تقابل و درگیری و انتظاراتی که از یک مجاهد می رود، مشغول گذران عمرند.
آنچه که در این مجال، پرداخت به آن را ضروری می دانم، بحث بر سر مجاهدین و مدعیان مجاهده و ارزش های حاکم بر فکر و عمل فردی و جمعی آنهاست.
بیایید تصاویری آرمانی از دوران دفاع مقدس را که نمونه ای ملموس و عینی از مجاهده بود، در ذهن مرور کنیم. اولین چیزی که ذهن تجسم می کند، خاکریز خودی است و حضور مجاهدین در سرتاسر آن با لباس و تجهیزات متناسب و همچنین در موضعی مشخص و با وظایف تعیین شده.
همه به حضور در میدان واقفند و بحثی از درنگ و لحظه ای فراغت از جنگ نیست چرا که دشمن در چند ده متری قابل مشاهده است. روابط حاکم، چیزی از جنس روابط چند همکار و یا حتی هم رزم نیست؛ رابطه، رابطه ضابطه مندی است اما ضابطه ای در پارادایم مجاهدت.
همگی شرایط زمان و مکان را درک می کنند و ذهن آنها تنها معطوف به انجام وظیفه است که هم هجمه به دشمن را در بر می گیرد و هم دفاع و حمایت از خاکریز خودی و هم به طور پیش فرض سعی در مراقبت از شخص خود را.
حتی در شرایطی که بحران در اوج است، خبری از نافرمانی و اجتهاد نا به جا نیست و همه اوامر فرمانده و ولی را مو به مو اجرا می کنند و اختلافاتِ قبل از استقرار یا عملیات، فراموش شده و دیگر خبری از تنگ نظری های سطحی نیست.
کلمه ای کوتاه یا حتی نیم نگاهی، در کسری از زمان ارتباط عمیق عاطفی برقرار می کند که مبنای آن مشترکات اعتقادی است. کوچکترین ضعف در روحیه یا قصوری با یادآوری آرمان ها و ارزش ها و توسل و تضرع جبران و برطرف می شود.
هر نفسی، ذکر است. ذکری که از اصول نشأت می گیرد و همه فروع را با خود به همراه دارد.
این جبهه نماد دارد. یک نماد والا و هزاران نماد دیگر که هر منطقه و ناحیه ای با نام و یاد هر کدام از این ها هویت و ارزش پیدا می کند. هر مجاهدی، الگویی برای خود دارد. ارتباط عمیقی با وی برقرار کرده و بهترین کارها را برای نزدیک شدن به آنچه اسوه می پندارد، انجام می دهد. این اسوه ها ترسیمی هستند از جهاد واقعی و اصیل برای هر مجاهد نوپایی که پا در این عرصه می نهد.
چه لذتی دارد چنین مجاهدتی اما حیف…
اصل حرف که ما را به درماندگی کشانده، یک سوال است اول از خودم و باز هم از خودم و بارها و بارها باز از خودم:
به کجا چنین خرامان با ناز و عشوه و راحت طلبی و دنیاخواهی؟!
مگر می شود خدا و خرما و هزاران چیز دیگر را با هم داشت؟ گاهی وقت ها که فرزندان شهدا را می بینیم، یاد هزاران وابستگی و دلبستگی خود می افتم که در حد یک هزارم فرزند هم ارزش ندارد، اما مگر می شود دل کند؟! هر روز بدتر از دیروز؛ هر لحظه به تعداد موارد این لیست افزوده می شود. جالب است که همزمان ادعای جان بر کف بودنمان هم مضاعف می شود و به اصطلاح طلبکار هم هستیم. حالا هی دعا کن و بگو «…و اجعلنا من…المستشهدین بین یدیه»!
دیگر کافی است؛ نمی دانم منظور را رساندم یا نه. اصلا شاید رساندنی نیست. یا شاید هم منظوری نیست و دچار توهم خودساخته و همان آرمان پنداری و ارزش انگاری شده ام…
«هیچ ملتی بدون فداکاری و مجاهدت نمی تواند از بندهای اسارت نجات پیدا کند. با تن پروری, با دل سپردن به جلوه های راحت و عیش زندگی و با گریختن از میدانهای خطر, هیچ ملتی به سربلندی دست پیدا نمی کند».
«برای این که یک ملت بتواند ایستادگی کند، مجاهدت لازم است؛ برای این که این مجاهدت بتواند جلوی دشمن را بگیرد، فداکاری لازم است».

سینا گفت،
سپتامبر 12, 2010 در 5:01 ق.ظ.
درباره مجاهدت در گذشته گفتی اما درباره مجاهدت در امروز که به قول شما عصر نزدیک بودن ظهور است چیزی نگفتی…
اون ضرورت تدوین مدل تعاملی هم که گقتی چی شد؟
majaal گفت،
سپتامبر 12, 2010 در 10:12 ق.ظ.
این متن ترسیمی بود از یک فضای آرمانی مجاهده و آنچه که من از آن متصورم به عبارتی چون ما یک تصویر ذهنی نسبت به دفاع مقدس داریم و برایمان عینی است، برای رساندن مطلب و منظور بهتر بود روی همان توضیح می دادیم. یک به یک مولفه هایی هم که گفتم مبتنی بر مجاهدت امروز است.
همونطور که در متن اومده، اگر فضایی که ترسیم شد، به وجود بیاد، اون مدل هم جزئی از اونه و خود به خود پیاده میشه.
Ltd
مجتبي عرب مازار يزدي گفت،
سپتامبر 12, 2010 در 11:59 ب.ظ.
سلام آقا ياسر
وبلاگ دوتا مشكل دارد بلند ينويسي با ذاتش نمي خواند پس مخاطب هم مطلب را نمي خواند(همان كه هميشه تذكرش را مي دهي) كوتاه هم بنويسي حرفهايت مثل بغض اشك نشده مي شود و منظورت رسا رسانده نميشود.
گفتي و تاحدي هم فهم شد اما كسي كه دور از درون تو نشسته يه كي دورتر يكي نزديك تر تمام حرفت را نمي فهد پس تمام حرفت را ادامه بده تا زده باشي.
تمثيل كردي اما ربطي كه در ذهن تو بين دانه دانه اين موارد با امروز مطرح است مشخص نيست بايد شفاش كني كه معادل آن حركت جهادي زمان جنگ سخت در جنگ نرم و سخت امروز چيست؟
majaal گفت،
سپتامبر 16, 2010 در 6:55 ب.ظ.
صد صفحه هم ادامه می دادم، همین کامنت را می نوشتید.
هدف بیشتر بیان دغدغه و احساس بود و شاید تلنگری به خودم. اگر توان رسا حرف زدن داشتم که…
در مورد نکته آخر هم در جواب سینا تا حد خوبی پاسخ داده ام.
Ltd
حمیدرضا گفت،
سپتامبر 16, 2010 در 2:19 ب.ظ.
مخلص آقا یاسر. عارض به خدمتت که من زیاد اهل نقد و نظر و تفکر و اینا نیستم. چه برسه به اینکه صاحب نظر باشم. فقط دیدم فضا خیلی جدیه گفتم رسالت خودم رو اجرا کنم که همانا تعدیل فضاهای سنگین باشه!
اما گذشته از شوخی؛ بنظرم:
چیزی که بین جنگ دیروز و امروز تفاوت ایجاد می کنه آدمهای این دو عصر نیستن. یعنی آدمای مثل آدمای اون موقع الان کم نیستن. بل آدمای بهتری هم باشن. حتی همه ی ویژگی هایی که اونا داشتن مثل ولایت مداری و … رو شاید در حد عالی تری داشته باشن. مشکل جای دیگه س. شاید اون موقع بدلیل «سخت» بودن و ملموس تر بودن جنگ، بیشتر احساس خطر میکردن. شاید دشمن خیلی خیلی قوی تر شده. شاید …. نمی دونم.
یا علی
majaal گفت،
سپتامبر 16, 2010 در 6:46 ب.ظ.
باز خوبه شما واسه خودت حتی به شوخی هم شده رسالت داری و انجامش میدی، باید خدا رو شکر کرد؛ کمتر آدمی رو تو این جایگاه دیدم. اما فضای ذهنی من به وزنه احتیاج داره که کمی سنگین بشه!
نظر من هم در مورد «آدمهای این دو عصر» تقریبا با نظر شما منطبقه که توی مطلب «پشت این ظاهرها» تبیین شده.
در مورد شاید هم ایضا من هم نمیدونم…
Ltd
s.k گفت،
سپتامبر 20, 2010 در 7:25 ب.ظ.
فکر کنم این پاراگراف به مطلب «پشت این ظاهرها» مربوط بشه
امروز بحمداللَّه اين كمبودها و كمىهاى آن وقتها جبران شده و خيلى از اشكالاتى كه آن وقت وجود داشت، وجود ندارد. مردم روحيههاشان هم خوب است. امروز انگيزهها خيلى بالاست. اگر خداى نكرده يك وقتى يك جنگى اتفاق بيفتد كه حضور در جبهه را براى مردم و جوانها ايجاب كند، آن وقت خواهيد ديد كه** جوان امروز ما كه نسل سوم انقلاب است، همتش و فداكارىاش از جوان آن روز كمتر نيست؛ شايد بيشتر هم هست**. يك چنين حالتى وجود دارد. بنابراين، اين فشارها محكوم به شكست است؛ لكن مهم اين است كه ما بيدار باشيم. به شرط اينكه ما بيدار باشيم؛ به شرط اينكه خوابمان نبرد، غفلت نكنيم. اين زنگهاى هشداردهنده و بيدارباش، ما را بيدار نگه دارد؛ اين شرطش است
بیانات رهبر انقلاب در ديدار خبرگان
majaal گفت،
سپتامبر 20, 2010 در 8:13 ب.ظ.
دو برداشت از مقصودتان دارم که بماند…
به هر حال هم به «پشت این ظاهرها» و هم به «مجاهدت» مربوطه، که کامنت رو اینجا وارد کردید!
Ltd
s.k گفت،
سپتامبر 21, 2010 در 11:17 ق.ظ.
دقت نکرده بودم که به مجاهدت هم مربوط میشه,,خیلی جالبه خدا کارمون را به بهترین وجه میچینه چون ما وسیلش هستیم